نثر · شماره 176
حکیم باشی با سه قبضه ریش آمد و دستور داد آه من تریاک بکشم. چه داروی گرانبهایی برای زندگی دردناک من
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 173
اهل خانه آمدند جلو اطاقم جمع شدند. آن لکاته هم آمد و زود رد شد. به شکمش نگاه آردم ، بالا آمده بود. نه ،
# - 174
هنوز نزاییده بود. رفتند حکیم باشی را خبر آردند من پیش خودم آیف میکردم آه اقلا این احمقها را به زحمت
# - 175
انداخته ام.
# - 176
حکیم باشی با سه قبضه ریش آمد و دستور داد آه من تریاک بکشم. چه داروی گرانبهایی برای زندگی دردناک من
انتخابشده - 177
بود! وقتی آه تریاک میکشیدم ، افکارم بزرگ ، لطیف ، افسون آمیز و پران میشد در محیط دیگری ورای
# - 178
دنیای معمولی سیر و سیاحت میکردم.
# - 179
خیالات و افکارم از قید ثقل و سنگینی چیزهای زمینی آزاد میشد و به سوی سپهر آرام و خاموشی پرواز میکرد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 176 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.