نثر · شماره 187
می آوردند ، آنهم چقدر ناشی؟ به خیالشان من خودم نمیدانستم؟ ولی چرا این زن به من اظهار علاقه میکرد؟ چرا
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 184
باشی به آنها گفته بود آه من خوب نمیشوم.
# - 185
اما من هیچ تعجبی نکردم. چقدر این مردم ، احمق هستند! همین آه یک ساعت بعد برایم جوشانده آورد ،
# - 186
چشمهایش از زور گریه سرخ شده بود و باد آرده بود اما روبروی من زورآی لبخند زد جلو من بازی در
# - 187
می آوردند ، آنهم چقدر ناشی؟ به خیالشان من خودم نمیدانستم؟ ولی چرا این زن به من اظهار علاقه میکرد؟ چرا
انتخابشده - 188
خودش را شریک درد من میدانست؟ یکروز به او پول داده بودند و پستانهای ورچروآیده ی سیاهش را مثل
# - 189
دولچه توی لپ من چپانیده بود آاش خوره به پستانهایش افتاده بود. حالا آه پستانهایش را میدیدم ، عقم می
# - 190
نشست آه آن وقت با اشتهای هر چه تمامتر شیره ی زندگی او را میمکیده ام و حرارت تنمان در هم داخل میشده.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 187 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.