نثر · شماره 314
این تصمیم را از قدیم گرفته بودم ولی نمیدانستم چه در حرآات مرد قصاب بود وقتی آه ران گوسفندها را تکه
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 311
گوسفندها می افتاد و فکر میکرد آه اگر زنش را میکشت چقدر پول عایدش میشد.
# - 312
جارو آه تمام شد به اطاقم برگشتم و یک تصمیم گرفتم تصمیم وحشتناک ، رفتم در پستوی اطاقم گزلیک دسته
# - 313
استخوانی را آه داشتم از توی مجری در آوردم ، با دامن قبایم تیغه ی آن را پاک آردم و زیر متکایم گذاشتم
# - 314
این تصمیم را از قدیم گرفته بودم ولی نمیدانستم چه در حرآات مرد قصاب بود وقتی آه ران گوسفندها را تکه
انتخابشده - 315
تکه می برید ، وزن میکرد ، بعد نگاه تحسین آمیز میکرد آه من هم بی اختیار حس آردم آه میخواستم از او تقلید
# - 316
بکنم. لازم داشتم آه این آیف را بکنم از دریچه ی اطاقم میان ابرها یک سوراخ آاملا آبی عمیق روی آسمان
# - 317
پیدا بود ، به نظرم آمد برای اینکه بتوانم به آنجا برسم باید از یک نردبان خیلی بلند بالا بروم. روی آرانه ی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 314 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.