نثر · شماره 317
پیدا بود ، به نظرم آمد برای اینکه بتوانم به آنجا برسم باید از یک نردبان خیلی بلند بالا بروم. روی آرانه ی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 314
این تصمیم را از قدیم گرفته بودم ولی نمیدانستم چه در حرآات مرد قصاب بود وقتی آه ران گوسفندها را تکه
# - 315
تکه می برید ، وزن میکرد ، بعد نگاه تحسین آمیز میکرد آه من هم بی اختیار حس آردم آه میخواستم از او تقلید
# - 316
بکنم. لازم داشتم آه این آیف را بکنم از دریچه ی اطاقم میان ابرها یک سوراخ آاملا آبی عمیق روی آسمان
# - 317
پیدا بود ، به نظرم آمد برای اینکه بتوانم به آنجا برسم باید از یک نردبان خیلی بلند بالا بروم. روی آرانه ی
انتخابشده - 318
آسمان را ابرهای زرد غلیظ مرگ آلود گرفته بود ، بطوری آه روی همه ی شهر سنگینی میکرد.
# - 319
یک هوای وحشتناک و پر از آیف بود ، نمیدانم چرا من به طرف زمین خم میشدم ، همیشه در این هوا به فکر
# - 320
مرگ می افتادم. ولی حالا آه مرگ با صورت خونین و دستهای استخوانی بیخ گلویم را گرفته بود ، حالا فقط
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 317 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.