نثر · شماره 325
بر میگشتند و هفت قدم دنبال تابوت میرفتند. حتی مرد قصاب هم آمد برای ثواب هفت قدم دنبال تابوت رفت و به
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 322
« ! راحت شد
# - 323
در این وقت از جلو دریچه ی اطاقم یک تابوت می بردند آه رویش را سیاه آشیده بودند و بالای تابوت شمع
# - 324
مرا متوجه آرد همه ی آاسب آارها و رهگذران از راه خودشان « لااله الاالله » : روشن آرده بودند. صدای
# - 325
بر میگشتند و هفت قدم دنبال تابوت میرفتند. حتی مرد قصاب هم آمد برای ثواب هفت قدم دنبال تابوت رفت و به
انتخابشده - 326
دآانش برگشت. ولی پیرمرد بساطی از سر سفره ی خودش جم نخورد همه ی مردم چه صورت جدی به
# - 327
خودشان گرفته بودند! شاید یاد فلسفه ی مرگ و آن دنیا افتاده بودند دایه ام آه برایم جوشانده آورد دیدم اخمش
# - 328
در هم بود ؛ دانه های تسبیح بزرگی آه دستش بود می انداخت و با خودش ذآر میکرد بعد نمازش را آمد پشت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 325 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.