نثر · شماره 328
در هم بود ؛ دانه های تسبیح بزرگی آه دستش بود می انداخت و با خودش ذآر میکرد بعد نمازش را آمد پشت
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 325
بر میگشتند و هفت قدم دنبال تابوت میرفتند. حتی مرد قصاب هم آمد برای ثواب هفت قدم دنبال تابوت رفت و به
# - 326
دآانش برگشت. ولی پیرمرد بساطی از سر سفره ی خودش جم نخورد همه ی مردم چه صورت جدی به
# - 327
خودشان گرفته بودند! شاید یاد فلسفه ی مرگ و آن دنیا افتاده بودند دایه ام آه برایم جوشانده آورد دیدم اخمش
# - 328
در هم بود ؛ دانه های تسبیح بزرگی آه دستش بود می انداخت و با خودش ذآر میکرد بعد نمازش را آمد پشت
انتخابشده - 329
« _ اللهم ، اللللهم » : در اطاق من به آمرش زد و بلند بلند تلاوت میکرد
# - 330
مثل اینکه من مامور آمرزش زنده ها بودم! ولی تمام این مسخره بازی ها در من هیچ تاثیری نداشت. برعکس
# - 331
آیف میکردم آه رجاله ها هم اگر چه موقتی و دروغی اما اقلا چند ثانیه عوالم مرا طی میکردند آیا اطاق من
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 328 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.