نثر · شماره 330
مثل اینکه من مامور آمرزش زنده ها بودم! ولی تمام این مسخره بازی ها در من هیچ تاثیری نداشت. برعکس
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 327
خودشان گرفته بودند! شاید یاد فلسفه ی مرگ و آن دنیا افتاده بودند دایه ام آه برایم جوشانده آورد دیدم اخمش
# - 328
در هم بود ؛ دانه های تسبیح بزرگی آه دستش بود می انداخت و با خودش ذآر میکرد بعد نمازش را آمد پشت
# - 329
« _ اللهم ، اللللهم » : در اطاق من به آمرش زد و بلند بلند تلاوت میکرد
# - 330
مثل اینکه من مامور آمرزش زنده ها بودم! ولی تمام این مسخره بازی ها در من هیچ تاثیری نداشت. برعکس
انتخابشده - 331
آیف میکردم آه رجاله ها هم اگر چه موقتی و دروغی اما اقلا چند ثانیه عوالم مرا طی میکردند آیا اطاق من
# - 332
یک تابوت نبود ، رختخوابم سردتر و تاریکتر از گور نبود؟ رختخوابی آه همیشه افتاده بود و مرا دعوت به
# - 333
خوابیدن میکرد! چندین بار این فکر برایم آمده بود آه در تابوت هستم شبها به نظرم اطاقم آوچک میشد و مرا
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 330 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.