نثر · شماره 332
یک تابوت نبود ، رختخوابم سردتر و تاریکتر از گور نبود؟ رختخوابی آه همیشه افتاده بود و مرا دعوت به
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 329
« _ اللهم ، اللللهم » : در اطاق من به آمرش زد و بلند بلند تلاوت میکرد
# - 330
مثل اینکه من مامور آمرزش زنده ها بودم! ولی تمام این مسخره بازی ها در من هیچ تاثیری نداشت. برعکس
# - 331
آیف میکردم آه رجاله ها هم اگر چه موقتی و دروغی اما اقلا چند ثانیه عوالم مرا طی میکردند آیا اطاق من
# - 332
یک تابوت نبود ، رختخوابم سردتر و تاریکتر از گور نبود؟ رختخوابی آه همیشه افتاده بود و مرا دعوت به
انتخابشده - 333
خوابیدن میکرد! چندین بار این فکر برایم آمده بود آه در تابوت هستم شبها به نظرم اطاقم آوچک میشد و مرا
# - 334
فشار میداد. آیا در گور همین احساس را نمیکنند؟ آیا آسی از احساسات بعد از مرگ خبر دارد؟
# - 335
اگر چه خون در بدن می ایستد و بعد از یک شبانه روز بعضی از اعضاء بدن شروع به تجزیه شدن میکنند ولی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 332 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.