نثر · شماره 376
تسلیم نیستی و شب جاودانی بکنم ، همه ی یادبودهای گمشده و ترسهای فراموش شده ام ، از سر نو جان
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 373
آه فکر چه چیز را میکند؟ آن وقت بعد باید آوشش بکند برای اینکه به وضعیت و دنیای ظاهری خودش دوباره
# - 374
آگاه و آشنا بشود این صدای مرگ است.
# - 375
در این رختخواب نمناآی آه بوی عرق گرفته بود ، وقتی آه پلکهای چشمم سنگین میشد و میخواستم خودم را
# - 376
تسلیم نیستی و شب جاودانی بکنم ، همه ی یادبودهای گمشده و ترسهای فراموش شده ام ، از سر نو جان
انتخابشده - 377
میگرفت: ترس اینکه پرهای متکا تیغه ی خنجر بشود ، دگمه ی ستره ام بی اندازه بزرگ به اندازه ی سنگ آسیا
# - 378
بشود ترس اینکه تکه نان لواشی آه به زمین می افتد مثل شیشه بشکند دلواپسی اینکه اگر خوابم ببرد روغن
# - 379
پیه سوز به زمین بریزد و شهر آتش بگیرد ، وسواس اینکه پاهای سگ جلو دآان قصابی مثل سم اسب صدا بدهد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 376 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.