نثر · شماره 378
بشود ترس اینکه تکه نان لواشی آه به زمین می افتد مثل شیشه بشکند دلواپسی اینکه اگر خوابم ببرد روغن
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 375
در این رختخواب نمناآی آه بوی عرق گرفته بود ، وقتی آه پلکهای چشمم سنگین میشد و میخواستم خودم را
# - 376
تسلیم نیستی و شب جاودانی بکنم ، همه ی یادبودهای گمشده و ترسهای فراموش شده ام ، از سر نو جان
# - 377
میگرفت: ترس اینکه پرهای متکا تیغه ی خنجر بشود ، دگمه ی ستره ام بی اندازه بزرگ به اندازه ی سنگ آسیا
# - 378
بشود ترس اینکه تکه نان لواشی آه به زمین می افتد مثل شیشه بشکند دلواپسی اینکه اگر خوابم ببرد روغن
انتخابشده - 379
پیه سوز به زمین بریزد و شهر آتش بگیرد ، وسواس اینکه پاهای سگ جلو دآان قصابی مثل سم اسب صدا بدهد
# - 380
، دلهره ی اینکه پیرمرد خنزرپنزری جلو بساطش به خنده بیفتد ، آنقدر بخندد آه جلو صدای خودش را نتواند
# - 381
بگیرد ، ترس اینکه آرم توی پاشویه ی حوض خانه مان مار هندی بشود ، ترس اینکه رختخوابم سنگ قبر بشود
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 378 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.