نثر · شماره 380
، دلهره ی اینکه پیرمرد خنزرپنزری جلو بساطش به خنده بیفتد ، آنقدر بخندد آه جلو صدای خودش را نتواند
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 377
میگرفت: ترس اینکه پرهای متکا تیغه ی خنجر بشود ، دگمه ی ستره ام بی اندازه بزرگ به اندازه ی سنگ آسیا
# - 378
بشود ترس اینکه تکه نان لواشی آه به زمین می افتد مثل شیشه بشکند دلواپسی اینکه اگر خوابم ببرد روغن
# - 379
پیه سوز به زمین بریزد و شهر آتش بگیرد ، وسواس اینکه پاهای سگ جلو دآان قصابی مثل سم اسب صدا بدهد
# - 380
، دلهره ی اینکه پیرمرد خنزرپنزری جلو بساطش به خنده بیفتد ، آنقدر بخندد آه جلو صدای خودش را نتواند
انتخابشده - 381
بگیرد ، ترس اینکه آرم توی پاشویه ی حوض خانه مان مار هندی بشود ، ترس اینکه رختخوابم سنگ قبر بشود
# - 382
و به وسیله ی لولا دور خودش بلغزد ، مرا مدفون بکند و دندانهای مرمر به هم قفل بشود ، هول و هراس اینکه
# - 383
صدایم ببرد و هر چه فریاد بزنم آسی به دادم نرسد _
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 380 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.