نثر · شماره 383
صدایم ببرد و هر چه فریاد بزنم آسی به دادم نرسد _
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 380
، دلهره ی اینکه پیرمرد خنزرپنزری جلو بساطش به خنده بیفتد ، آنقدر بخندد آه جلو صدای خودش را نتواند
# - 381
بگیرد ، ترس اینکه آرم توی پاشویه ی حوض خانه مان مار هندی بشود ، ترس اینکه رختخوابم سنگ قبر بشود
# - 382
و به وسیله ی لولا دور خودش بلغزد ، مرا مدفون بکند و دندانهای مرمر به هم قفل بشود ، هول و هراس اینکه
# - 383
صدایم ببرد و هر چه فریاد بزنم آسی به دادم نرسد _
انتخابشده - 384
من آرزو میکردم آه بچگی خودم را به یاد بیاورم ، اما وقتی آه می آمد و آن را حس میکردم مثل همان ایام
# - 385
سخت و دردناک بود!
# - 386
سرفه هایی آه صدای سرفه ی یابوهای سیاه لاغر جلو دآان قصابی را میداد ، اجبار انداختن خلط و ترس اینکه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 383 از «بوف کور ۲ - چیزی آه تحمل ناپذیر است حس میکردم از همه ی این مردمی آه می دیدم و میانشان زندگی میکردم دور هستم...» است.