نثر · شماره 29
بودم ، چشمهای بیمارم حالت خسته ، رنجیده و بچه گانه داشت. مثل اینکه همه چیزهای ثقیل زمینی و مردمی در
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 26
عبا روی آولم بود نمیدانم چرا یاد پیرمرد خنزرپنزری افتادم ، او هم همین طور جلو بساطش قوز میکرد و به
# - 27
همین حالت من مینشست. این فکر برایم تولید وحشت آرد ، بلند شدم ، عبا را دور انداختم. رفتم جلو آینه ، گونه
# - 28
هایم برافروخته و رنگ گوشت جلو دآان قصابی بود ، ریشم نامرتب ولی یک حالت روحانی و آشنده پیدا آرده
# - 29
بودم ، چشمهای بیمارم حالت خسته ، رنجیده و بچه گانه داشت. مثل اینکه همه چیزهای ثقیل زمینی و مردمی در
انتخابشده - 30
من آب شده بود. از صورت خودم خوشم آمد ، یکجور آیف شهوتی از خود می بردم ؛ جلو آینه به خودم میگفتم:
# - 31
درد تو آنقدر عمیق است آه ته چشمت گیر آرده _ و اگر گریه بکنی یا اشک از پشت چشمت در می آید و یا »
# - 32
« _ ! اصلا اشک در نمی آید
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 29 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.