نثر · شماره 32
« _ ! اصلا اشک در نمی آید
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 29
بودم ، چشمهای بیمارم حالت خسته ، رنجیده و بچه گانه داشت. مثل اینکه همه چیزهای ثقیل زمینی و مردمی در
# - 30
من آب شده بود. از صورت خودم خوشم آمد ، یکجور آیف شهوتی از خود می بردم ؛ جلو آینه به خودم میگفتم:
# - 31
درد تو آنقدر عمیق است آه ته چشمت گیر آرده _ و اگر گریه بکنی یا اشک از پشت چشمت در می آید و یا »
# - 32
« _ ! اصلا اشک در نمی آید
انتخابشده - 33
تو احمقی ، چرا زودتر شر خودت را نمیکنی؟ منتظر چه هستی _ هنوز چه توقعی داری؟ » : بعد دوباره گفتم
# - 34
مگر بغلی شراب توی پستوی اطاقت نیست؟ _ یک جرعه بخور و د برو آه رفتی! _ احمق _ تو احمقی _
# - 35
« ! من با هوا حرف میزنم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 32 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.