نثر · شماره 34
مگر بغلی شراب توی پستوی اطاقت نیست؟ _ یک جرعه بخور و د برو آه رفتی! _ احمق _ تو احمقی _
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 31
درد تو آنقدر عمیق است آه ته چشمت گیر آرده _ و اگر گریه بکنی یا اشک از پشت چشمت در می آید و یا »
# - 32
« _ ! اصلا اشک در نمی آید
# - 33
تو احمقی ، چرا زودتر شر خودت را نمیکنی؟ منتظر چه هستی _ هنوز چه توقعی داری؟ » : بعد دوباره گفتم
# - 34
مگر بغلی شراب توی پستوی اطاقت نیست؟ _ یک جرعه بخور و د برو آه رفتی! _ احمق _ تو احمقی _
انتخابشده - 35
« ! من با هوا حرف میزنم
# - 36
افکاری آه برایم می آمد به هم مربوط نبود ، صدای خودم را در گلویم می شنیدم ولی معنی آلمات را نمیفهمیدم.
# - 37
در سرم این صداها با صداهای دیگر مخلوط میشد. مثل وقتی آه تب داشتم انگشتهای دستم بزرگتر از معمول به
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 34 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.