نثر · شماره 62
من دست آردم « ! قابلی نداره خیرشو ببینی » : با لحن مخصوصی گفت « ! نداره هان ، جوون ببر خیرشو ببینی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 59
من پیدایش شد؟ آیا خاآسترنشین بود ، خاآسترنشین این لکاته شده بود؟ یادم هست همان روز رفتم سر بساط
# - 60
پیرمرد ، قیمت آوزه اش را پرسیدم. از میان شال گردن دو دندان آرم خورده ، از لای لب شکریش بیرون آمد ،
# - 61
آیا ندیده میخری؟ این آوزه قابلی » : خندید ، یک خنده ی زننده ی خشک آرد آه مو به تن آدم راست میشد و گفت
# - 62
من دست آردم « ! قابلی نداره خیرشو ببینی » : با لحن مخصوصی گفت « ! نداره هان ، جوون ببر خیرشو ببینی
انتخابشده - 63
جیبم. دو درهم و چهار پشیز گذاشتم گوشه ی سفره اش ، باز هم خندید ، یک خنده ی زننده آرد بطوری آه مو به
# - 64
تن آدم راست میشد. من از زور خجالت میخواستم به زمین فرو بروم ، با دستها جلو صورتم را گرفتم و برگشتم.
# - 65
از همه ی بساط جلو او بوی زنگ زده ی چیزهای چرک وازده آه زندگی آنها را جواب داده بود ، استشمام
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 62 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.