نثر · شماره 65
از همه ی بساط جلو او بوی زنگ زده ی چیزهای چرک وازده آه زندگی آنها را جواب داده بود ، استشمام
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 62
من دست آردم « ! قابلی نداره خیرشو ببینی » : با لحن مخصوصی گفت « ! نداره هان ، جوون ببر خیرشو ببینی
# - 63
جیبم. دو درهم و چهار پشیز گذاشتم گوشه ی سفره اش ، باز هم خندید ، یک خنده ی زننده آرد بطوری آه مو به
# - 64
تن آدم راست میشد. من از زور خجالت میخواستم به زمین فرو بروم ، با دستها جلو صورتم را گرفتم و برگشتم.
# - 65
از همه ی بساط جلو او بوی زنگ زده ی چیزهای چرک وازده آه زندگی آنها را جواب داده بود ، استشمام
انتخابشده - 66
میشد. شاید میخواست چیزهای وازده ی زندگی را به رخ مردم بکشد. به مردم نشان بدهد آیا خودش پیر و
# - 67
وازده نبود؟ اشیاء بساطش همه مرده ، آثیف و از آار افتاده بود. ولی چه زندگی سمج و چه شکلهای پرمعنی
# - 68
داشت! این اشیاء مرده بقدری تاثیر خودشان را در من گذاشتند آه آدمهای زنده نمیتوانستند در من آنقدر تاثیر
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 65 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.