نثر · شماره 108
با او در را به هم زد و رفت. اصلا برنگشت به من نگاه بکند گویا من طرز حرف زدن با آدمهای دنیا
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 105
دندان پیرمرد خنزرپنزری سر گذر روی صورتش دیده نمیشد نه ، این همان آس نبود.
# - 106
آیا تو آزاد نیستی ، آیا هر چی دلت میخواد » : من جوابش دادم « ؟ حالت چطوره » : او به طعنه پرسید آه
# - 107
«؟ نمیکنی به سلامتی من چکار داری
# - 108
با او در را به هم زد و رفت. اصلا برنگشت به من نگاه بکند گویا من طرز حرف زدن با آدمهای دنیا
انتخابشده - 109
آدمهای زنده را فراموش آرده بودم او همان زنی آه گمان میکردم عاری از هر گونه احساسات است از این
# - 110
حرآت من رنجید! چندین بار خواستم بلند شوم بروم روی دست و پایش بیفتم ، گریه بکنم ، پوزش بخواهم آری
# - 111
گریه بکنم ، چون گمان میکردم اگر میتوانستم گریه بکنم راحت میشدم چند دقیقه ، چند ساعت ، یا چند قرن
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 108 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.