نثر · شماره 143
پیچیده بود بیخ گوشم شنیده بودم در گوشم صدا آرد همین وقت به سرفه افتادم و یک تکه خلط خونین ، یک
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 140
خودش را سخت تر و عمیق تر باقی نمیگذاشت؟ به هر حال فهمیدم آه چه آارهایی از دست من ساخته بود ، به
# - 141
قابلیتهای خودم پی بردم. یکمرتبه زدم زیر خنده ، چه خنده ی خراشیده ی زننده و ترسناآی بود ، بطوری آه
# - 142
موهای تنم راست شد. چون صدای خودم را نمیشناختم. مثل یک صدای خارجی ، یک خنده ای آه اغلب بیخ گلویم
# - 143
پیچیده بود بیخ گوشم شنیده بودم در گوشم صدا آرد همین وقت به سرفه افتادم و یک تکه خلط خونین ، یک
انتخابشده - 144
تکه از جگرم روی آینه افتاد ، با سر انگشتم آن را روی آینه آشیدم. همین آه برگشتم ، دیدم ننجون با رنگ پریده
# - 145
ی مهتابی ، موهای ژولیده و چشمهای بی فروغ وحشت زده یک آاسه آش جو از همان آشی آه برایم آورده بود
# - 146
روی دستش بود و به من مات نگاه میکرد. من دستها را جلو صورتم گرفتم و رفتم پشت پرده ی پستو خود را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 143 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.