نثر · شماره 145
ی مهتابی ، موهای ژولیده و چشمهای بی فروغ وحشت زده یک آاسه آش جو از همان آشی آه برایم آورده بود
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 142
موهای تنم راست شد. چون صدای خودم را نمیشناختم. مثل یک صدای خارجی ، یک خنده ای آه اغلب بیخ گلویم
# - 143
پیچیده بود بیخ گوشم شنیده بودم در گوشم صدا آرد همین وقت به سرفه افتادم و یک تکه خلط خونین ، یک
# - 144
تکه از جگرم روی آینه افتاد ، با سر انگشتم آن را روی آینه آشیدم. همین آه برگشتم ، دیدم ننجون با رنگ پریده
# - 145
ی مهتابی ، موهای ژولیده و چشمهای بی فروغ وحشت زده یک آاسه آش جو از همان آشی آه برایم آورده بود
انتخابشده - 146
روی دستش بود و به من مات نگاه میکرد. من دستها را جلو صورتم گرفتم و رفتم پشت پرده ی پستو خود را
# - 147
پنهان آردم.
# - 148
وقتی آه خواستم بخوابم ، دور سرم را یک حلقه ی آتشین فشار میداد. بوی تند شهوت انگیز روغن صندل آه در
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 145 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.