نثر · شماره 236
در این اطاق آه مثل قبر هر لحظه تنگتر و تاریکتر میشد ، شب با سایه های وحشتناآش مرا احاطه آرده بود.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 233
یک بار به نظرم رسید آه با خودم حرف میزدم ، آنهم بطور غریبی ، خواستم با خودم حرف بزنم ولی لبهایم به
# - 234
قدری سنگین شده بود آه حاضر برای آمترین حرآت نبود. اما بی آنکه لبهایم تکان بخورد یا صدای خودم را
# - 235
بشنوم حس آردم آه با خودم حرف میزدم.
# - 236
در این اطاق آه مثل قبر هر لحظه تنگتر و تاریکتر میشد ، شب با سایه های وحشتناآش مرا احاطه آرده بود.
انتخابشده - 237
جلو پیه سوزی آه دود میزد با پوستین و عبایی آه به خودم پیچیده بودم و شال گردنی آه بسته بودم به حالت آپ
# - 238
زده ، سایه ام به دیوار افتاده بود.
# - 239
سایه ی من خیلی پررنگتر و دقیق تر از جسم حقیقی من به دیوار افتاده بود ، سایه ام حقیقی تر از وجودم شده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 236 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.