نثر · شماره 291
حس میکردم و نمیتوانستم خودم را از دست او از دست دیوی آه در من بیدار شده بود نجات بدهم ، همین طور
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 288
شده بودم. موهای سر و ریشم مثل موهای سر و صورت آسی بود آه زنده از اطاقی بیرون بیاید آه یک مار
# - 289
ناگ در آنجا بوده همه سفید شده بود ، لبم مثل لب پیرمرد دریده بود ، چشمهایم بدون مژه ، یک مشت موی سفید
# - 290
از سینه ام بیرون زده بود و روح تازه ای در تن من حلول آرده بود. اصلا طور دیگر فکر میکردم. طور دیگر
# - 291
حس میکردم و نمیتوانستم خودم را از دست او از دست دیوی آه در من بیدار شده بود نجات بدهم ، همین طور
انتخابشده - 292
آه دستم را جلو صورتم گرفته بودم بی اختیار زدم زیر خنده. یک خنده ی سختتر از اول آه وجود مرا به لرزه
# - 293
خنده ی تهی آه فقط در انداخت. خنده ی عمیقی آه معلوم نبود از آدام چاله ی گمشده ی بدنم بیرون می آید
# - 294
گلویم می پیچید و از میان تهی در می آمد من پیرمرد خنزرپنزری شده بودم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 291 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.