نثر · شماره 294
گلویم می پیچید و از میان تهی در می آمد من پیرمرد خنزرپنزری شده بودم.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 291
حس میکردم و نمیتوانستم خودم را از دست او از دست دیوی آه در من بیدار شده بود نجات بدهم ، همین طور
# - 292
آه دستم را جلو صورتم گرفته بودم بی اختیار زدم زیر خنده. یک خنده ی سختتر از اول آه وجود مرا به لرزه
# - 293
خنده ی تهی آه فقط در انداخت. خنده ی عمیقی آه معلوم نبود از آدام چاله ی گمشده ی بدنم بیرون می آید
# - 294
گلویم می پیچید و از میان تهی در می آمد من پیرمرد خنزرپنزری شده بودم.
انتخابشده - 295
***
# - 296
چشمهایم را مالاندم. در همان از شدت اضطراب ، مثل این بود آه از خواب عمیق و طولانی بیدار شده باشم
# - 297
اطاق سابق خودم بودم ، تاریک روشن بود و ابر و میغ روی شیشه ها را گرفته بود بانگ خروس از دور
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 294 از «بوف کور ۳ - چند شب پیش همین آه در شاه نشین حمام لباسهایم را آندم افکارم عوض شد. استاد حمامی آه آب روی سرم...» است.