نثر · شماره 81
با خودش تکرار میکرد .
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 78
شریف کاغذ سفارش نامه را جلو چشمش گرفت ولی نمیتوانست آنرا بخواند . خطها جلو او میرقصیدند . فقط اسم
# - 79
اورا که مجید بود خواند . با خودش زیر لب تکرار میکرد :( باید این اتفاق بیفتد !) از آنجائیکه همیشه در کارهای
# - 80
شریف گراته میافتاد و مثل این بود که قوه شومی پیوسته او را دنبال می کند .در موقع تعجب این جمله جبری را
# - 81
با خودش تکرار میکرد .
انتخابشده - 82
در زندگی یکنواخت او و روزهائیکه میدانست مانند کلیشه قبلا تهیه شده و با نظم عقربک ساعت ب ه حرکت افتاده
# - 83
بود، این پیش آمد خیلی غریب بنظر میآمد . بالاخره پس از اندکی تردید با لحن خیر خواهانه ای که از شدت
# - 84
اضطراب میلرزید ، از مجید اسم پدرش را پرسید . بعد از آنکه مطمئن شد که مجید پسر محسن است ، باو گفت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 81 از «بن بست» است.