نثر · شماره 104
شانه میزد و نگاه سرسرکی بخود میانداخت ، ایندفعه بیش از معمول بصورت خود دقیق شد دندانهای طلائی ،
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 101
قلمزده شش ترک کار آباده روی میز و چند صندلی دور آن بود.
# - 102
شریف ب ه عادت معمول لباسش را در آورد . با پیراهن و زیر شلواری باطاق شخصی خودش رفت . پیش از اینکه
# - 103
جلو بساط وافور بنشیند جلو آینه رفت _ این آینه که هر روز بر سبیل عادت جلو آن موهای تنک سر خود را
# - 104
شانه میزد و نگاه سرسرکی بخود میانداخت ، ایندفعه بیش از معمول بصورت خود دقیق شد دندانهای طلائی ،
انتخابشده - 105
پای چشم چین خورده ، پوست سوخته و شانه های تو رفته خود را از روی نا امیدی بر انداز کرد . نفسش پس
# - 106
رفت ، بنظرش آمد که همیشه آنقدر کریه بوده . یک جور نفرین یک جور بغض گنگ نسبت به بیدادی دنیا و همه
# - 107
مردمان حس کرد . یک نوع کینه مبهم نسبت به پدر و مادرش حس کرد که او را باین ریخت و هیکل پس انداخته
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 104 از «بن بست» است.