نثر · شماره 141
احساس مبهم پستی می کرد و می ترسید به کسی اظهار علاقه بکند و مسخره بشود.
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 138
جلو چشمش ورپریده زندگی او را زهر آلود نکرده بود ؟ و از این ب ه بعد در آخر هر مجلس کیفی ته مزه
# - 139
خاکستر در دهنش می ماند و احساس خستگی و زدگی میکرد.
# - 140
چیزی که د ر زندگی باعث ترس شریف شده بود ، قیافه زشتش بود . از این رو نسبت به خودش یک نو ع
# - 141
احساس مبهم پستی می کرد و می ترسید به کسی اظهار علاقه بکند و مسخره بشود.
انتخابشده - 142
گویا فقط محسن بود که بنظر میآمد با صمیمیت و یگانگی مخصوص باو اظهار دوستی م ینمود، مثل اینکه
# - 143
ملتفت زشتی ظاهری او نبود ، یا بروی خودش نمیآورد و یا اصلا شیفته صفات اخلاقی و نکات روحی او
# - 144
شده بود . یکجور عشق و ارادت برادرانه ، یکنوع گذشت در مقابل او ابراز میداشت و گاهی که نسبت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 141 از «بن بست» است.