نثر · شماره 170
می دیدند ... ابتدا شریف از محسن متنفر شد ، ولی از آنچه رفیقش را سرزنش می کرد ب ه سر خودش آمد .
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 167
نسبت ب ه زن ندیده و نشناخته محسن حس کرد . اگر چه چند بار دیگر هم محسن با شریف به استخر
# - 168
بهجت آباد آمد و شنا کرد ، اما مانعی در دوستی آنها تولید گردیده بود ، فاصله ای بین آنها پیدا شده بود.
# - 169
بعد از امتحانات محسن عروسی کرد . ازین سرونه ب ه بعد میان دو رفیق جدائی افتاد و به ندرت یکدیگر را
# - 170
می دیدند ... ابتدا شریف از محسن متنفر شد ، ولی از آنچه رفیقش را سرزنش می کرد ب ه سر خودش آمد .
انتخابشده - 171
چون در همین اوان مسافرتی ب ه عنوان دیدار خویشانش به آباده کرد . در آنجا اقوامش دور او را گرفتند
# - 172
و وادار شد دختر خاله اش را بگیرد . یعنی با در نظر گرفتن الحاق املاک شریف باملاک عفت که از پدرش
# - 173
به ارث برده بود، و از اینقرار املاک پدرش که در سورمک نزدیک گنبد بهرام واقع شده بود به املا ک
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 170 از «بن بست» است.