نثر · شماره 201
غلتانید ، موجها روی هم می لغزیدند_
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 198
نزدیکی دیده نمیشد که بتواند باو کمک بکند . اول گمان کرد که شوخی است . با دهن باز و مردد
# - 199
بمحسن نگاه میکرد . محسن حرکت دیگری از روی نا امیدی کرد ، مثل اینکه از او کمک میخواست . با
# - 200
کوشش فوق العاده دستش را بلند کرد و با صدای خراشیده ای گفت : ((بی . . یا ! )) و غرق شد - آب او را
# - 201
غلتانید ، موجها روی هم می لغزیدند_
انتخابشده - 202
شریف مات و متحیر ، سر جای خودش خشکش زده بود . فقط موجهای سبز رنگ را میدید که رویهم
# - 203
میلغزیدند و دور میشدند . بقدری متوحش شد که جرات حرکت یا فکر از او رفته بود و همینطور خیره
# - 204
بدریا نگاه میکرد - امواج به پیچ و تاب خود میافزودند و آب تا زیر پای او روی ماسه بالا آمده بود .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 201 از «بن بست» است.