نثر · شماره 203
میلغزیدند و دور میشدند . بقدری متوحش شد که جرات حرکت یا فکر از او رفته بود و همینطور خیره
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 200
کوشش فوق العاده دستش را بلند کرد و با صدای خراشیده ای گفت : ((بی . . یا ! )) و غرق شد - آب او را
# - 201
غلتانید ، موجها روی هم می لغزیدند_
# - 202
شریف مات و متحیر ، سر جای خودش خشکش زده بود . فقط موجهای سبز رنگ را میدید که رویهم
# - 203
میلغزیدند و دور میشدند . بقدری متوحش شد که جرات حرکت یا فکر از او رفته بود و همینطور خیره
انتخابشده - 204
بدریا نگاه میکرد - امواج به پیچ و تاب خود میافزودند و آب تا زیر پای او روی ماسه بالا آمده بود .
# - 205
موجهای پر جوش و خروش که روی سرشان تاجی از کف سفید دیده میشد ، میآمدند و زیر پای او
# - 206
روی شنها خرد میشدند . شریف بی اراده برگشت و با گامهای سنگین زیر باران بطرف جنگل رفت و با
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 203 از «بن بست» است.