نثر · شماره 205
موجهای پر جوش و خروش که روی سرشان تاجی از کف سفید دیده میشد ، میآمدند و زیر پای او
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 202
شریف مات و متحیر ، سر جای خودش خشکش زده بود . فقط موجهای سبز رنگ را میدید که رویهم
# - 203
میلغزیدند و دور میشدند . بقدری متوحش شد که جرات حرکت یا فکر از او رفته بود و همینطور خیره
# - 204
بدریا نگاه میکرد - امواج به پیچ و تاب خود میافزودند و آب تا زیر پای او روی ماسه بالا آمده بود .
# - 205
موجهای پر جوش و خروش که روی سرشان تاجی از کف سفید دیده میشد ، میآمدند و زیر پای او
انتخابشده - 206
روی شنها خرد میشدند . شریف بی اراده برگشت و با گامهای سنگین زیر باران بطرف جنگل رفت و با
# - 207
احساس مخصوصی که بنظرش میآمد از دنیا و م وجوداتش بی اندازه دور شده ، همه چیز را ا ز پرده
# - 208
کدری میدید و صدای خفه ای بغل گوشش تکرار میکرد : ((تو پست هستی ، تو آدمکشی ! . . . ))
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 205 از «بن بست» است.