نثر · شماره 213
کاغذی نرسیده ولی از ترس مالاریا و تکان راه او را در تهران گذاشته بود ، از نقشه آینده خودش ، از
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 210
نبود . آیا چهار پنج ساعت پیش با محسن روی چ من ناهار نخورده بود . محسن که آنقدر سر دماغ ،
# - 211
چالاک و دلربا بود ته دیگ را با چه لذت و اشتهائی کروچ کروچ میجوید ! بعد همینطور که روی سبزه
# - 212
دراز کشیده بود ، برای او جسته گریخته درد دل میکرد که زنش آبستن است و مدتی است که از او
# - 213
کاغذی نرسیده ولی از ترس مالاریا و تکان راه او را در تهران گذاشته بود ، از نقشه آینده خودش ، از
انتخابشده - 214
تفریحات صحبت میکرد . اولین بار بود که او صحبت جدی با شریف میکرد . حالا مثل شمعی که فوت
# - 215
بکنند مرد و خاموش شد ! آیا همه اینها حقیقت داشت ؟ آیا خواب ندیده بود ؟ او مرده بود مثل اینکه
# - 216
تا این لحظه ب ه معنی مردن دقیق نشده بود . و تن او بدون دفاع مانند گوش ماهیهای مرده و خرده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 213 از «بن بست» است.