نثر · شماره 240
شادی عمیقی باو دست داد که بکلی نیست و نابود خواهد شد . عقربک ساعت مکب دقایق او را که بسوی
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 237
نمرده بود ، بلکه روح او در جسم این جوان حلول کرده بود ، شاید این دلیل و برگه زندگی جاودان بود،
# - 238
شاید همان چیزی را که زندگی جاودانی میگفتند مبداء خود را از همین تولید مثل گرفته بود . پس از این
# - 239
قرار محسن نمرده بود ، در صورتیکه او تا ابد میمرد ، چون از خودش بچه نگذاشته بود ! در عین حال
# - 240
شادی عمیقی باو دست داد که بکلی نیست و نابود خواهد شد . عقربک ساعت مکب دقایق او را که بسوی
انتخابشده - 241
نیستی میرفت میشمرد .
# - 242
شریف در رختخواب غلت میزد ، با فکر محسن بخواب رفت و هنوز تاریک و روشن بود که با فکر مجید از
# - 243
خواب پرید . خمیازه کشید ، حس کرد که خسته و کوفته است . دهنش بد مزه بود . بلند شد جلوی آئینه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 240 از «بن بست» است.