نثر · شماره 286
اندازه ای گرفته بود که شریف یکه خورد ، از پشت میز بلند شد و بعجله پرسید : (( مگر چی شده ؟ ))
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 283
آبدار خانه اداره بساط فور را بر پا کرد . شریف بعجله مشغول رسیدگی کارهای اداری شد و یکی دو
# - 284
بار مجید را احضار کرد ولی مجید باداره نیامده بود .
# - 285
هوا گرگ و میش بود که غلامرضا هر اسان به اداره آمد و بزور وارد اطاق کمیسیون شد . قیافه او ب ه
# - 286
اندازه ای گرفته بود که شریف یکه خورد ، از پشت میز بلند شد و بعجله پرسید : (( مگر چی شده ؟ ))
انتخابشده - 287
(( آقا . . . آقای مجید خان تو استخر خفه شده . . . من وقتی که ظهر بخانه برگ شتم دیدم در از پشت
# - 288
بسته . . . چند ساعت انتظار کشیدم ، بعد از خانه همسایه وارد شدم ، دیدم نعش آقای مجید روی آب
# - 289
آمده . . .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 286 از «بن بست» است.