نثر · شماره 294
تاریک بود ، باران ریزی میبارید . عطر مست کننده زمین و بوی برگهای شسته در این اول شب تابستانی
شاعرصادق هدایتاثربن بست
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 291
خفه ای گفت : (( پس . . . دکتر را خبر نکردی؟. ))
# - 292
(( آقا ، کار از کار گذشته ، نعش سرد شده . روی آب آمده بود ، نعش را بردم در ایوان گذاشتم ! . . ))
# - 293
طعم تلخ مزه ای در دهن شریف پیچیده ، با گامهای سنگین از اطاق کمیسیون بیرون رفت . هوا خفه و
# - 294
تاریک بود ، باران ریزی میبارید . عطر مست کننده زمین و بوی برگهای شسته در این اول شب تابستانی
انتخابشده - 295
در هوا پراکنده شده بود . شریف از چند کوچه گذشت . غلامرضا ساکت مثل سایه دنبال او میرفت . در
# - 296
خانه اش چهار طاق باز بود ، چراغ توری در ایوان میسوخت . نعش مجید را در ایوان گذاشته بودند ،
# - 297
رویش یک شمد سفید کشیده بود. زلفهای خیس او از زیر آن پیدا بود و بنظر میآمد که قد کشیده است .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 294 از «بن بست» است.