نثر · شماره 299
روشنائی چراغ چشمک میزدند . نگاه او وحشت زده و تهی بود ، این استخر که آنقدر دقایق آرامش و
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 296
خانه اش چهار طاق باز بود ، چراغ توری در ایوان میسوخت . نعش مجید را در ایوان گذاشته بودند ،
# - 297
رویش یک شمد سفید کشیده بود. زلفهای خیس او از زیر آن پیدا بود و بنظر میآمد که قد کشیده است .
# - 298
شریف پای ایوان زیر باران ایستاد ، ناگهان نگاهش به استخر افتاد که رویش قطره های باران جلوی
# - 299
روشنائی چراغ چشمک میزدند . نگاه او وحشت زده و تهی بود ، این استخر که آنقدر دقایق آرامش و
انتخابشده - 300
کیف خود را در کنارش گذرانیده بود ! یکمرتبه سر تا سر زندگیش در این شهر، میز اداره ، بساط فور ،
# - 301
درخت بید ، کبک دست آموز و تفریحاتش همه محدود و پست و مسخره آمیز جلوه کرد . حس کرد که بعد
# - 302
از این زندگی در این خانه برایش تحمل ناپذیر است ، به آب سیاه وعمیق استخر که مثل آب دریا بود
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 299 از «بن بست» است.