نثر · شماره 301
درخت بید ، کبک دست آموز و تفریحاتش همه محدود و پست و مسخره آمیز جلوه کرد . حس کرد که بعد
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 298
شریف پای ایوان زیر باران ایستاد ، ناگهان نگاهش به استخر افتاد که رویش قطره های باران جلوی
# - 299
روشنائی چراغ چشمک میزدند . نگاه او وحشت زده و تهی بود ، این استخر که آنقدر دقایق آرامش و
# - 300
کیف خود را در کنارش گذرانیده بود ! یکمرتبه سر تا سر زندگیش در این شهر، میز اداره ، بساط فور ،
# - 301
درخت بید ، کبک دست آموز و تفریحاتش همه محدود و پست و مسخره آمیز جلوه کرد . حس کرد که بعد
انتخابشده - 302
از این زندگی در این خانه برایش تحمل ناپذیر است ، به آب سیاه وعمیق استخر که مثل آب دریا بود
# - 303
خیره شد . بنظرش آب استخر یک گوی بلورین آمد - اما این هیکل انسانی که در این گوی دست و پا میزد
# - 304
که بود ؟ درین گوی او مجید را میدید که بازوهای لاغر سفید خود را که رگهای آبی داشت در آن
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 301 از «بن بست» است.