نثر · شماره 43
یکی از روزها طرف عصر ماهرخ بخانه آمد و مدتی با مادر ش آهسته حرف زد و بعد رفت . آبجی خانم هم رفته
شاعرصادق هدایتاثرآبجی خانم
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 40
سرش در دوزخ آویزان میشود . هر که غیبت بکند سرش قد کوه میشود و گردنش قد مو . در جهنم مارهائی
# - 41
هست که آدم پناه به اژدها میبرد _ ›› و از این قبیل چیزها میگفت . ماهرخ این حسادت را حس کرده بود ولی
# - 42
بروی خودش نمیآورد .
# - 43
یکی از روزها طرف عصر ماهرخ بخانه آمد و مدتی با مادر ش آهسته حرف زد و بعد رفت . آبجی خانم هم رفته
انتخابشده - 44
بود در درگاه اطاق روبرو نشسته بود و پک به قلیان میزد ولی از آ ن حسادتی که داشت از مادرش نپرسید که
# - 45
موضوع خواهرش چه بوده و مادر او هم چیزی نگفت .
# - 46
سر شب که پدرش با کلاه تخم مرغی که دوغ آب گچ رویش شتک زده بود از بنائ ی برگشت رختش را در آورد ،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 43 از «آبجی خانم» است.