نثر · شماره 92
بچه کوچک دستهای یکدیگر را گرفته بودند مینشستند و بلند می شدند و میگفتند : ‹‹ حمومک مورچه داره ، بشین
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 89
- یار مبارکبادا ، امدیم حور و پری را ببریم ، انشاالله مبارکبادا _ ››
# - 90
همین را پی در پی تکرار م یکرد ، میامدند میرفتند دم حوض سینی خاکستر مال میکردند ، بوی قرمه سبزی در
# - 91
هوا پراکنده شده بود ، یکی گربه را از آشپزخانه پیشت میکرد . یکی تخم مرغ برای شش انداز میخواست ، چند تا
# - 92
بچه کوچک دستهای یکدیگر را گرفته بودند مینشستند و بلند می شدند و میگفتند : ‹‹ حمومک مورچه داره ، بشین
انتخابشده - 93
و پاشو ›› سماورهای مسوار را که کرایه کرده بودند آتش انداختند ، اتفاقا خبر دادند که خانم ماهرخ با
# - 94
دخترهایش سر عقد خواهند آمد . دو تا میز را هم رویش شیرینی و میوه چیدند و پای هر کدام دو صندلی
# - 95
گذاشتند . پدر ماهرخ متفکر قدم میزد که خرجش زیاد شده ، اما مادر او پاهایش را در یک کفش کرده بود که
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 92 از «آبجی خانم» است.