نثر · شماره 104
شاید هم که او خواهرش را شناخت اما برای اینکه دل او را بسوزاند با هم خ ندیدند و صورت یکدیگر را بوسیدند .
شاعرصادق هدایتاثرآبجی خانم
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 101
کنجکاوی که داشت گوشه پرده را پس زد از پشت شیشه دید خواهرش ماه رخ بزک کرده، وسمه کشیده ، جلو
# - 102
روشنائی چراغ خوشگلتر از همیشه پهلوی داماد که جوان بیست ساله بنظر میآمد جلو میز که رویش شیرینی بود
# - 103
نشسته بودند . داماد دست انداخته بود ب ه کمر ماهرخ چیزی در گوش او گفت مثل چیزیکه متوجه او شده باشند
# - 104
شاید هم که او خواهرش را شناخت اما برای اینکه دل او را بسوزاند با هم خ ندیدند و صورت یکدیگر را بوسیدند .
انتخابشده - 105
از ته حیاط صدای دنبک ننه حسن میآمد که میخواند : ‹‹ ای یار مبارکبادا _ ›› یک احساس مخلوط از تنفر و
# - 106
حسادت به آبجی خانم دست داد.
# - 107
پرده را انداخت ، رفت روی رختخواب بسته که کنار دیوار گذاشته بودند نشست بدون اینکه چادر سیاه خودش را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 104 از «آبجی خانم» است.