نثر · شماره 101
کنجکاوی که داشت گوشه پرده را پس زد از پشت شیشه دید خواهرش ماه رخ بزک کرده، وسمه کشیده ، جلو
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 98
وقتیکه لاله ها روشن بود عقد برگزار شده بود همه رفته بودند مگر ننه حسن ، عروس و داماد را دست بدست
# - 99
داده بودند و در اطاق پنج دری پهلوی یکدیگر نشسته بودند درها هم بسته بود ، آبجی خانم وارد خانه شد . یکسر
# - 100
رفت در اطاق بغل پنج دری تا چادرش را باز بکند وارد که شد دید پرده اطاق پنج دری را جلو کشیده بودند از
# - 101
کنجکاوی که داشت گوشه پرده را پس زد از پشت شیشه دید خواهرش ماه رخ بزک کرده، وسمه کشیده ، جلو
انتخابشده - 102
روشنائی چراغ خوشگلتر از همیشه پهلوی داماد که جوان بیست ساله بنظر میآمد جلو میز که رویش شیرینی بود
# - 103
نشسته بودند . داماد دست انداخته بود ب ه کمر ماهرخ چیزی در گوش او گفت مثل چیزیکه متوجه او شده باشند
# - 104
شاید هم که او خواهرش را شناخت اما برای اینکه دل او را بسوزاند با هم خ ندیدند و صورت یکدیگر را بوسیدند .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 101 از «آبجی خانم» است.