نثر · شماره 109
بنظرش چیز تازه میآمد به رنگ آمیزی آنها دقت میکرد . هر کس میآمد ، میرفت او نمیدید یا سرش را بلند نمیکرد
شاعرصادق هدایتاثرآبجی خانم
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 106
حسادت به آبجی خانم دست داد.
# - 107
پرده را انداخت ، رفت روی رختخواب بسته که کنار دیوار گذاشته بودند نشست بدون اینکه چادر سیاه خودش را
# - 108
باز بکند و دستها را زیر چانه زده بزمین نگاه میکرد به گل و بته های قالی خیره شده بود . آنها را میشمرد و
# - 109
بنظرش چیز تازه میآمد به رنگ آمیزی آنها دقت میکرد . هر کس میآمد ، میرفت او نمیدید یا سرش را بلند نمیکرد
انتخابشده - 110
چرا شام نمیخوری ؟، چرا گوشت تلخی میکنی هان ، چرا » : که ببیند کیست . مادرش آمد د م در اطاق به او گفت
# - 111
اینجا نشسته ای ؟ چادر سیاهت را باز کن ، چرا بدشگونی میکنی ؟ بیا روی خواهرت را ببوس ، بیا از پشت
# - 112
شیشه تماش ا بکن عروس و داماد مثل قرص ماه مگر تو حسرت نداری؟ بیا آخر تو هم یک چیزی بگو آخر همه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 109 از «آبجی خانم» است.