نثر · شماره 112
شیشه تماش ا بکن عروس و داماد مثل قرص ماه مگر تو حسرت نداری؟ بیا آخر تو هم یک چیزی بگو آخر همه
شاعرصادق هدایتاثرآبجی خانم
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 109
بنظرش چیز تازه میآمد به رنگ آمیزی آنها دقت میکرد . هر کس میآمد ، میرفت او نمیدید یا سرش را بلند نمیکرد
# - 110
چرا شام نمیخوری ؟، چرا گوشت تلخی میکنی هان ، چرا » : که ببیند کیست . مادرش آمد د م در اطاق به او گفت
# - 111
اینجا نشسته ای ؟ چادر سیاهت را باز کن ، چرا بدشگونی میکنی ؟ بیا روی خواهرت را ببوس ، بیا از پشت
# - 112
شیشه تماش ا بکن عروس و داماد مثل قرص ماه مگر تو حسرت نداری؟ بیا آخر تو هم یک چیزی بگو آخر همه
انتخابشده - 113
«. می پرسیدند خواهرش کجاست ؟ من نمیدانستم چه جواب بدهم
# - 114
آبجی خانم فقط سرش را بلند کرد گفت : - من شام خورده ام
# - 115
نصف شب بود ، همه بیاد شب عروسی خودشان خوابیده بودند و خواب های خوش میدیدند . ناگهان مثل اینکه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 112 از «آبجی خانم» است.