نثر · شماره 114
آبجی خانم فقط سرش را بلند کرد گفت : - من شام خورده ام
شاعرصادق هدایتاثرآبجی خانم
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 111
اینجا نشسته ای ؟ چادر سیاهت را باز کن ، چرا بدشگونی میکنی ؟ بیا روی خواهرت را ببوس ، بیا از پشت
# - 112
شیشه تماش ا بکن عروس و داماد مثل قرص ماه مگر تو حسرت نداری؟ بیا آخر تو هم یک چیزی بگو آخر همه
# - 113
«. می پرسیدند خواهرش کجاست ؟ من نمیدانستم چه جواب بدهم
# - 114
آبجی خانم فقط سرش را بلند کرد گفت : - من شام خورده ام
انتخابشده - 115
نصف شب بود ، همه بیاد شب عروسی خودشان خوابیده بودند و خواب های خوش میدیدند . ناگهان مثل اینکه
# - 116
کسی در آب دست و پا میزد صدای شلپ شلپ همه اهل خانه را سراسیمه از خواب بیدار کرد . اول بخیالشان
# - 117
گربه یا بچه در حوض افتاده سر و پا برهنه چراغ را روشن کردند ، هر جا را گشتند چیز فوق العاده ای رخ نداده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 114 از «آبجی خانم» است.