نثر · شماره 37
کشیدم ، او هم خواهی نخواهی با من راه میافتاد تا ا ینکه پای معرکه کسی ایستاد که تیغ ژیلت می فروخت، نطق
شاعرصادق هدایتاثرآیینه شکسته
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 34
بعد پیاده شدیم و در راه برایم نقل میکرد که این دفعه سوم است که بجشن جمعه بازار میآید . چون مادرش او را
# - 35
قدغن کرده بود . چندین جای دیگر بتماشا رفتیم، بالاخره نصف شب بود که خسته و مانده برگشتیم . ولی اودت از
# - 36
این جا دل نمی کند ، پای هر معرکه ای میایستاد و من ناچار بودم که بایستم . دو سه بار بازوی او را بزور
# - 37
کشیدم ، او هم خواهی نخواهی با من راه میافتاد تا ا ینکه پای معرکه کسی ایستاد که تیغ ژیلت می فروخت، نطق
انتخابشده - 38
میکرد و خوبی آنرا عملا نشان میداد ومردم را دعوت ب ه خریدن میکرد . ایندفعه از جا در رفتم ، بازوی او را
# - 39
سخت کشیدم و گفتم :
# - 40
" اینکه دیگر مربوط به زنها نیست."
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 37 از «آیینه شکسته» است.