نثر · شماره 41
ولی او بازویش را کشید و گفت :
شاعرصادق هدایتاثرآیینه شکسته
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
میکرد و خوبی آنرا عملا نشان میداد ومردم را دعوت ب ه خریدن میکرد . ایندفعه از جا در رفتم ، بازوی او را
# - 39
سخت کشیدم و گفتم :
# - 40
" اینکه دیگر مربوط به زنها نیست."
# - 41
ولی او بازویش را کشید و گفت :
انتخابشده - 42
" خودم میدانم . میخواهم تماشا بکنم ."
# - 43
من هم بدون اینکه جوابش را بدهم ، بطرف مترو رفتم . بخانه که برگشتم ، کوچه خلوت و پنجره اطاق اودت
# - 44
خاموش بود . وارد اطاقم شدم ، چراغ را روشن کردم ، پنجره را باز کردم و چون خوابم نمیآمد مدتی کتاب
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «آیینه شکسته» است.