نثر · شماره 54
" آنشب که کیفم را از پنجره پرت کردی اینطور شد . میدانی این بدبختی میآورد ."
شاعرصادق هدایتاثرآیینه شکسته
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 51
خوردم که کیف ویلن دستش بود و بطرف مترو پیش میرفت . بعد از سلام و تعارف من خبر مسافرتم را باو
# - 52
گفتم و از حر کت آنشب خودم نسبت باو عذر خواهی کردم . اودت با خونسردی کیف منجق دوزی خود را باز
# - 53
کرد آینه کوچکی که از میان شکسته بود بدستم داد و گفت :
# - 54
" آنشب که کیفم را از پنجره پرت کردی اینطور شد . میدانی این بدبختی میآورد ."
انتخابشده - 55
من در جواب خندیدم و او را خرافات پرست خواندم و باو وعده دادم که پیش از حرکت دوباره او را ببینم،
# - 56
ولی بدبختانه موفق نشدم.
# - 57
تقریبا" یک ماه بود که در لندن بودم ، این کاغذ از اودت به من رسید :
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 54 از «آیینه شکسته» است.