نثر · شماره 51
خوردم که کیف ویلن دستش بود و بطرف مترو پیش میرفت . بعد از سلام و تعارف من خبر مسافرتم را باو
شاعرصادق هدایتاثرآیینه شکسته
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 48
اش در کیفش است ، آنها را بهم بستم و از پنجره پائین انداختم.
# - 49
سه هفته گذشت و در تمام این مدت من با بی اعتنا ئی میکردم، پنجره اطاق او که باز میشد من پنجره اطاقم
# - 50
را می بستم . در ضمن برایم مسافرت به لندن پیش آمد . روز پیش از حرکتم به انگلیس سر پیچ کوچه ب ه اودت بر
# - 51
خوردم که کیف ویلن دستش بود و بطرف مترو پیش میرفت . بعد از سلام و تعارف من خبر مسافرتم را باو
انتخابشده - 52
گفتم و از حر کت آنشب خودم نسبت باو عذر خواهی کردم . اودت با خونسردی کیف منجق دوزی خود را باز
# - 53
کرد آینه کوچکی که از میان شکسته بود بدستم داد و گفت :
# - 54
" آنشب که کیفم را از پنجره پرت کردی اینطور شد . میدانی این بدبختی میآورد ."
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 51 از «آیینه شکسته» است.