نثر · شماره 48
اش در کیفش است ، آنها را بهم بستم و از پنجره پائین انداختم.
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 45
خواندم . یک بعد از نص ف شب بود ، رفتم پنجره را به بندم و بخوابم . دیدم اودت آمده پائین پنجره اطاقش پهلوی
# - 46
چراغ گاز در کوچه ایستاده . من از این حرکت او تعجب کردم، پنجره را به تغیر بستم . همینکه آمدم لباسم را در
# - 47
بیاورم ، ملتفت شدم که کیف منجق دوزی و دستکشهای اودت در جیبم است و میدانس تم که پول و کلید در خانه
# - 48
اش در کیفش است ، آنها را بهم بستم و از پنجره پائین انداختم.
انتخابشده - 49
سه هفته گذشت و در تمام این مدت من با بی اعتنا ئی میکردم، پنجره اطاق او که باز میشد من پنجره اطاقم
# - 50
را می بستم . در ضمن برایم مسافرت به لندن پیش آمد . روز پیش از حرکتم به انگلیس سر پیچ کوچه ب ه اودت بر
# - 51
خوردم که کیف ویلن دستش بود و بطرف مترو پیش میرفت . بعد از سلام و تعارف من خبر مسافرتم را باو
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 48 از «آیینه شکسته» است.