نثر · شماره 46
چراغ گاز در کوچه ایستاده . من از این حرکت او تعجب کردم، پنجره را به تغیر بستم . همینکه آمدم لباسم را در
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 43
من هم بدون اینکه جوابش را بدهم ، بطرف مترو رفتم . بخانه که برگشتم ، کوچه خلوت و پنجره اطاق اودت
# - 44
خاموش بود . وارد اطاقم شدم ، چراغ را روشن کردم ، پنجره را باز کردم و چون خوابم نمیآمد مدتی کتاب
# - 45
خواندم . یک بعد از نص ف شب بود ، رفتم پنجره را به بندم و بخوابم . دیدم اودت آمده پائین پنجره اطاقش پهلوی
# - 46
چراغ گاز در کوچه ایستاده . من از این حرکت او تعجب کردم، پنجره را به تغیر بستم . همینکه آمدم لباسم را در
انتخابشده - 47
بیاورم ، ملتفت شدم که کیف منجق دوزی و دستکشهای اودت در جیبم است و میدانس تم که پول و کلید در خانه
# - 48
اش در کیفش است ، آنها را بهم بستم و از پنجره پائین انداختم.
# - 49
سه هفته گذشت و در تمام این مدت من با بی اعتنا ئی میکردم، پنجره اطاق او که باز میشد من پنجره اطاقم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 46 از «آیینه شکسته» است.