مصرع نخست · شماره 43
میان بلغم و صفرا و خون و مره و سودا
شاعرمولویدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 40
که ما زر و هنر داریم و غافل زو که کانستی
# - 41
چه عذر آرند آن روزی که عذرا گردد از پرده
# - 42
چه خون گریند آن صبحی که خورشیدش عیانستی
# - 43
میان بلغم و صفرا و خون و مره و سودا
انتخابشده - 44
نماید روح از تاثیر گویی در میانستی
# - 45
ز تن تا جان بسی راه است و در تن می نماند جان
# - 46
چنین دان جان عالم را کز او عالم جوانستی
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 43 از «غزل شماره ۲۵۱۹ - غلام پاسبانانم که یارم پاسبانستی...» است.